<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چرا</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/</link>
<description>مختلف</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 Sep 2009 06:46:58 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست/سخن شناس نهی جان من خطا این جاست</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;مدتهاست که خیلی وقتها وقتی حرف از عشق و عاشق می شه خیلی ها می گن دیگه توی این دوره و زمونه کجا عاشق واقعی پیدا می شه؟دیگه کجا عشق واقعی پیدا می شه؟ اینها همش کشکه! کو دیگه مجنون و فرهاد و.. و چه می دونم حرفهای این تیپی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;از نظر من این حرف ها بیشتر از اونجایی ناشی می شه توی این دوره و زمونه واژه عشق مظلوم واقع شده هر کی از راه می رسه به یه خوش اومدن حتی بعضا ساده تا دوست داشتن های زیاد می گه&quot;عشق&quot; اون وقته که وقتی پای عمل می رسه و بقیه می بینن این اون چیزی نیست که از عشاق اساطیری شنیدن وقتی می بینن همون طرفی که امروز ادعای عشق یکی رو داره ته تهش یه سال بعدش مدعی عشق یکی دیگه می شه می گن خب پس دیگه کو اون عشق های حقیقی؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;درسته که نمی شه برای عشق تعریفی آورد ولی این دلیل نمی شه که دایره شمولش رو اونقدر وسیع بدونیم و به هر حسی بگیم عشق! عشق به یه احساس خاص نسبت داده می شه با یه سری خصوصیات و نشونه های خاص که باید به طور کامل و در حد اعلا هم باشه! البته مشکل از این بزرگتر اینه که تا آدم واقعا عاشق نشه نمی تونم بفهمه واقعا&quot;عشق&quot; یعنی چی و چه تفاوتی با دوست داشتن داره وقتی عاشق بشه اون وقته که اگه قبلش ادعایی هم کرده می فهمه که اوضاع از چه قراره و چه بد که &quot;معمولا&quot; آدم ها در یه سیر تکاملی به عشق می رسن!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;اینجوریه که عاشق ها هنو هم هستند فقط صداشون قاطی این همه هیاهوی پوچ گم شده!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تازه خوش به حال مجنون که اگه می گفته عاشقم  اگه حالاتش و رفتارش نشون از شیداییش داشته دیگه همه قبول داشتن که که این واقعا عاشق لیلی هست و این ها از سر عشق لیلیه .توی این دوره و زمونه که اگه کسی عاشق باشه برای اینکه احساسش اشتباه گرفته نشه باید زجری مضاعف بر زجری که امثال مجنون تحمل می کردند رو تحمل کنه .تازه سر به کوه و دشت و بیابون  گذاشتن هم باور کنید بهتره! اینکه بری جایی که بتونی راحت و بدون چشم های مردم بباری تا اینکه مجبور باشی هق هق صداتو بخوری ولی و دم بر نیاری اینکه بری و همه بگن از عشق لیلی به جنون رسیدی تا اینکه همه نشونه های شیدایی توت باشه ولی صد جور حرف رو هم تحمل کنی که خیلی بهتره!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;البته توی همون عشق های اسطوره ای و ادبیاتمون اگه شیرین و فرهاد رو داریم ،خسرو و شیرین رو هم داریم اما خسرو کجا و فرهاد وکجا؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=4&gt;عید فطر همگی مبارک و طاعات و عبادات همگی انشالله قبول باشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 06:46:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رزق حلال؟!</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه حدیث قدسی می خوندم در مورد اینکه عبادت 10 بخش داره که نه بخش اون به دست آوردن روزی حلاله اینکه چرا اساسا روزی حلال این همه مهمه رو نه من به طور کامل می دونم و نه می خوام ازش بنویسم ولی با خودم فکر می کردم که الان چند درصد از روز ها حلال تام هستند؟ توی ذهنم هر شغلی رو که زیر و رو کردم دیدم تعدا کسایی که توی اون شغل همه جوره رزق و روزیشون حلاله کمه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارمندی که برای 8 ساعت کار مفید داره حقوق می گیره ولی 2 ساعت هم کار مفید نداره ، روزنامه نگاری که با قلم توی دستش هر حرفی که می خواد رو می نویسه، وکیلی که یه ذره پول بیشتر حاضره چشم رو حقیقت ببنده و با سفسطه قضاوت کننده رو به اشتباه بکشونه،معلمی که براش مهم نیست چه قدر داره اصول آموزش رو رعایت می کنه و چه قدر دانش آموزش یاد گرفته، استادی که از هول اینکه فردا دانشجوش نزنه رو دست خودش حق استادی رو به تمامه براش جا نمیاره ،کارفرمایی که هر زوری رو که بتونه به کارگرش وارد می کنه و از حقوق اصلیش محرومش می کنه،کاسبی که واسه چندر غاز پول حاضر می شه حتی قسم دروغ هم بخوره،زیر آب زدنها توی هر شغلی و....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خیلی این روزها مصداق روزیشون مصداق روزی ناخالصه نمی گم ناپاک چون یه ذره معنای گسترده تری و تو ذوق زنی داره این لفظ  دیگه چه برسه به اون کارهایی که اساسشون مشکل داروغلطه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی دونم چی بگم!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;اعیاد شعبانیه اونهاییش که گذشته رو با تاخیر و این عید بزرگ نیمه شعبان رو به همگی تبریک می گم انشالله پیروان خوبی باشیم و رو سیاه نشیم و انشالله این  انتظار هر چه زودتر به سر بیاد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc00cc&gt;راستی اون وبلاگ فرزاد حسنی من و دوستم به مناسبت نیمه شعبان فردا  یعنی جمعه به روز می شه و توش هم نظر سنجی های مجزایی هست برای موافقین و مخالفین فرزاد حسنی امیدوارم بیاید و شرکت کنید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A target=_blank href=&quot;http://ace-ejra.blogfa.com/&quot;&gt;اّس اجرا(کنتراست عقاید بین موافق ها و مخالفان اجرای فرزاد حسنی)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صداي ناله ميباريد.&lt;BR&gt;و لي تن خشكه حسرت بود.&lt;BR&gt;طلوع بغض سرگردان &lt;BR&gt;به عمر گريه ميافزود.&lt;BR&gt;دريغ از جرعه اي خورشيد.&lt;BR&gt;در اين سرماي بعد از تب &lt;BR&gt;دريغ از لحظه اي ساحل &lt;BR&gt;در اين امواج شب در شب&lt;BR&gt;غزل مرثيه ميخواند &lt;BR&gt;كبوتر در پي دام است&lt;BR&gt;از اين ظلم فريبنده&lt;BR&gt;خيال كفر آرام است&lt;BR&gt;عقيق صبر وامانده &lt;BR&gt;به صحراي سراب و خواب&lt;BR&gt;طلو عي تازه ميخواهيم&lt;BR&gt;بيا اي عشق عالم تاب&lt;BR&gt;به رنگه پرده كعبه&lt;BR&gt;به جاي پاي ابراهيم&lt;BR&gt;قسم بر مسجدالاقصي &lt;BR&gt;كه ما تنهاي تنهاييم&lt;BR&gt;كه ما تنهاي تنهاييم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;فرزاد حسنی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2009 19:25:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نفس عزیز و کریم!</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;از نظر من عزت نفس یکی از با ارزش ترین چیزهایی هست که یه آدم می تونه داشته باشه از نظر من هر کی عزت نفس داره به همه چیز می رسه هر کی هم این عزت نفس رو از دست بده به هر چیزی گرفتار می شه و توی منجلاب هر گناهی فرو می ره عزت نفس یکی از کلی ترین مفاهمیمیه که مصداق هاش هم به شدت زیادن از نظر من یکی از اولین چیزهایی که باعث می شه آدم گناه بکنه و یا رفتاری مخالف با عقلانیت انجام بده از دست دادن گوشه ای از همین عزت نفسش و مبتلا شدن به حقارته! &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;کسایی که دروغ می گن،کسایی که حق بقیه رو پایمال می کنند،کسایی که به فساد اخلاقی دچار می شن ،کسایی که به همین چیزهایی مادی و جسمانی اطرافشون فقط توجه دارن،کسایی که دزدی می کنند، کسایی که دین و قوانین خالق عزوجل رو به سخره می گیرن ،کسایی که دنبال جلب توجه های آنچنانی هستند،و.... همشون عزت نفس خودشون رو از دست دادن و به حقارت تبیدل شدند اصلا نفس آدمی شریف تر وبرتر از همه این حرفهاست &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دونم با این تیپ آدم ها که دور و برمون هم فت و فراوون هم پیدا می شن چه طوری باید برخورد کرد بعضا یه حرفهایی می زنند و یه کارهایی می کنند که آدم اونقدر حقیرانه می بینتشون که حاضر نیست حتی بهشون جواب بده! آدم فقط می تونه با حالشون تاسف بخوره و براشون دعا کنه!تازه می دونید خیلی مضحک و خنده آوره وقتی خودشون رو به خاطر همچین کارها و عقایدی &quot;رند&quot; و &quot;روشن فکر&quot; و هزار چیز دیگه می دونن!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0033 size=3&gt;دوستان من با یکی از دوستهام یه وبلاگ زدیم در رابطه با فرزاد حسنی و از همه موافق ها و مخالف هاش هم دعوت می کنیم که بیان!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://ace-ejra.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;آس اجرا(کنتراست عقاید بین طرفداران و مخالفان فرزادحسنی)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Jun 2009 17:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بگو آرو  بگو نه!</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;بعد از مدتها سلام می دونم آپ این دفعه خیلی به تاخیر افتاد اخه راستش رو بخواین موضوع خاصی توی &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;ذهنم نبود اون هم به صورت منسجم که بخوام چیزی بنویسم این آخر کار ها هم می خواستم در مورد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;انتخابت پیش رو چیزی بگم که بنا به دلایلی منصرف شدم!! فقط از خدا واسه &quot;ایران&quot; و &quot;ایرانی&quot; بهترین رو &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;می خوام شماها هم اگه با من هم دعایید حتما رای رو بدید و البته به قول آقا با انصاف باشید!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;الان هم در راستای کاچی به از هیچی گفتم وبم رو آپ می کنم حتی اگه شده با یه شعر(آخه عادت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;نداشتم دو پست پشت سر هم شعر بذارم!) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;این هم یه ترانه از ایرج جنتی عطایی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#330066 size=4&gt;بگو نه! به خط کشیدن رو پر پرواز رویا&lt;BR&gt;بگو نه! به سنگ پروندن به قناری&lt;BR&gt;به شقایق&lt;BR&gt;به قفس کردن مهتاب&lt;BR&gt;به سیاه کردن آینه&lt;BR&gt;بگو نه! به سنگسار دوتا پروانه‌ی عاشق&lt;BR&gt;رد شو از ترس و به سایه بگو نه!&lt;BR&gt;بگو نه! که کوچه گلبارون شه&lt;BR&gt;به سکوت و شب بگو نه!&lt;BR&gt;بگو نه که عاشقی آسون شه!&lt;BR&gt;بگو آره!&lt;BR&gt;به ستاره&lt;BR&gt;بذار از صدات یخ شب واشه&lt;BR&gt;به رهایی بگو آره!&lt;BR&gt;بگو آره که جهان زیبا شه !&lt;BR&gt;بگو آره به ترانه&lt;BR&gt;بگو آره به شکفتن&lt;BR&gt;بگو نه! به رمز و راز و&lt;BR&gt;به اشاره ها بگو نه!&lt;BR&gt;به من و&lt;BR&gt;آزادی و نو شدن از نو&lt;BR&gt;بگو آره&lt;BR&gt;به دوباره دلسپردن به دوباره‌ها بگو نه!&lt;BR&gt;رد شو از ترس و به سایه بگو نه!&lt;BR&gt;بگو نه! که کوچه گلبارون شه&lt;BR&gt;به سکوت و شب بگو نه!&lt;BR&gt;بگو نه که عاشقی آسون شه!&lt;BR&gt;بگو آره!&lt;BR&gt;به ستاره&lt;BR&gt;بذار از صدات یخ شب واشه&lt;BR&gt;به رهایی بگو آره&lt;BR&gt;بگو آره که جهان زیبا شه !&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330066 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 14:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عجب صبری خدا دارد!</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر من جای اوبودم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که در همسایه صدها گرسنه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نخستین نعره مستانه را خاموش آندم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر لب پیمانه می کردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر من جای او بودم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که می دیدم یکی عریان و لرزان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگری پوشیده از صد جامه رنگین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمین وآسمان را واژگون مستانه می کردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عجب صبری خدا دارم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هزاران لیلی ناز افرین را کو به کو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; آواره و دیوانه می کردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر من جای او بودم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سراپای وجود بی وفا معشوق را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پروانه می کردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چرا من جای او باشم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همان بهتر که او جای خود بنشسته و&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تاب تماشای تمام زشتکاری های&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; این مخلوق را دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و گرنه من به جای او چو بودم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک نفس کی عادلانه سازشی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با جاهل فرزانه می کردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عجب صبری خدا دارد!عجب صبری خدا دارد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Feb 2009 08:56:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ان مع العسر یسرا!</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;قالب وبم مدتش تموم شده بود کدش رو پیدا نکردم این رو گذاشتم باور کنید خیلی دنبال &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;قالب گشتم قالبی که مناسب وبم باشه و دوسش داشته باشم پیدا نکردم اگه یکی اون قالب &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;رو جایی دید خبرم کنه از طف کدش رو بگیرم ممنون!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;زنده بودن و زندگی کردن سخته اون هم اگه بخوای واقعا نفس بکشی و زندگی کنی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;اون هم توی این دوره و زمونه حالا باز اگه یه ذره همرنگ جماعت شده باشی با&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;هر بهانه ای (راحت تر بودن و ناگزیر شدن و...)شاید! اوضاع بهتری داشته باشی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;اما اگه کسی باشی که با خیلی از هست و نیست ها و باید ها و نبایدها هم مشکل داشته &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;باشی که دیگه وا مصیبتاست !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;در این که هر کسی توی زندگیش مشکلاتی و غمی داره شکی نیست اما اینکه خیلی ها &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;می گن مشکلات یکی کمتر و بیشتره رو قبول ندارم و باهاش مخالفم اولا غم اونی هست &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;که آدم نتونه تحملش کنه یا بهتره بگم تحمل کردنش براش سخته و طبیعیه که هر کسی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;توان تحمل یه چیز رو داره و چیزی رو نه! دیدید خیلی وقت ها پای حرف یکی که می &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;شینی تا از غمش برات بگهبا خودت فکر می کنی ای کاش این موضوع برای من پیش &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;میومد ولی غم خودم رو نداشتم اگه اینجوری بود که خدا به هر کسی اون چیزی رو &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;می داد که تحملش واسش راحت باشه پس اون صبر بر مصیبت که اون همه اجر داره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;چی می شد؟باور کنید در هیچ صورتی خودش رو مدیون نمی کنه!! خیلی ها هم می گن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;توی این دنیا حق به حق دار نمی رسه اولا اینکه اصولا حق چیه و حق دار کیه مهمه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;و در ثانی شما از کجا می دونید خدا برای بعدش چی در نظر گرفته مطمئن باشید یکی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;که واسه خدا عزیزتره توی همین دنیا بعضی مجازات ها رو تحمل می کنه تا اون ور &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;کارش راحت تر باشه ولی خیلی از کارها رو نمی شه توی این دنیا بهشون جواب داد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;پس همون بهتر اونها توی اون دنیا به عقوبت الهی گرفتار بشن!! ثانیا خیلی از کسایی که &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;این حرفها رو می زنند فقط به فک کار خویشن!! و وقتی پای حق بقیه به میون میاد ورق &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;بر می گرده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;یه روز مامانم داشت با بابا بزرگم حدود یه ساعت و نیم درد و دل می کرد بابا بزرگم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;فقط گوش داد! آخر سر گفت خوب تازه همه اینهایی که گفتی شد زندگی وقتی آدم مرد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;و رفت اون گوشه خوابید دیگه هیچ کدوم از این ها رو نداره!! این حرف بابا بزرگم رو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;همیشه توی ذهنم هست و خیلی جاها تعریف کردم گفتم اینجا هم بگم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;در کل اگه ما آدم ها اونجوری که باید باشیم و با همه سختی ها زندگی!! کنیم و بقیه اش &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;رو بسپریم به خدا همه چیز درست می شه باور کنید خدا خودش سواد داره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;با وجود همه این حرف ها اگه آدم بخواد دنیا و زندگی کردن رو بی خیال بشه و منتظر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;حضرت اجل اینجا بشینه هیچ چیزی عوض نمی شه باور کنید تا وقتی دنیا رو ولش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;کنی ولت می کنه شاید عشق یه طرفه به این بی وفا تنها عشق یه طرفه ای باشه که&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;به نفع خود آدم تموم می شه!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Jan 2009 20:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولد وبلاگم!</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکسال هست که دارم توی این وبلاگ می نویسم شماها هم لطف می کنید میاین و می خونید و نظر می دید و خوشحالم هستم که اصولا نظراتتون باهام موافق بوده!همونجوری که توی درباره وبلاگ هم گفته ام (البته عوضش کردم الان!)کلا از اینترنت برای مواردی استفاده می کردم اصلا حوصله اینجور چیزها رو نداشتم! به خاطر همین در حد یه کاربر عادی هم ازش سر در می اوردم ولی اومدم این وبلاگ رو زدم بنا به دلایلی!! خودم رو باهاش سرگرم کردم &gt;دوستهای زیادی پیدا کردم &gt;بهش عادت کردم ... عادت هم که یه جورایی علاقه یا توهم علاقه رو می اره!!ترکش هم که موجب مرضه و من هم که همینجوری کلکسیون امراض هستم به خاطر همین دلم نمی خواد حالا حالا ها از این وب دست بکشم و ولش کنم! امیدوارم شما هم من رو تنها نگذارید توی این مدت هر کی دعوتم کرده به وبش رفتم بی برو و برگشت ! البته اوایل به اکثر کامنتها توی وب خودشون جواب هم می دادم تعدا کامنتهام هم خوشبختانه اصولا در حال افزایش بوده خوشحال می شم دوستانی که از اول باهام همراه نبودند پستهای گذشته رو هم یه نگاه بندازند! راستی از امروز برای وبم تعداد بازدید کننده رو می گذارم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اولین پستم یه حدیث از امام حسین (ع) بود اخه وبلاگم توی ماه محرم افتتاح شد اون حدیث رو دوباره می گذارم :&lt;STRONG&gt; پناهنده به خدا اسوده ومحفوظ ودشمنش ترسان و بی یاور است&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعدی یه متن عاشقونه توی این روز های برفی برای عشاق منتظر از فرزاد حسنی که پیشنهاد می کنم بخونید توی این روزها می چسبه!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد در مورد 7 شنبه بود که ناگهانی تعطیل شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد هم اين متن رو فرزاد حسني توي روز عيد مبعث گفته بود (كه از رفتنش از كوله پشتي خيلي نگذشته بود (که اون هم به حال و روز اون روزهای 7 شنبه میومد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه قده پستهای اولم در مورد فرزاد حسنی بوده!! یادم نبود!! پست بعدی هم عکس فرزاد و بهاره رهنما توی جشن شب چله چلچراغ بود که اومده بودن هدیه هوشنگ مرادی کرمانی رو بدن البته کمی عکسش تار شده!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعدی در مورد حلقه سبز بود و نظر شخصی خودم در مورد اون خواستین بخونید تا حدودی با نظر خای اون زمان فرق می کرد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد هم خبری در مورد فرزاد حسنی بود که موثق بود ولی ... البته توی پست بعد گفتم که هر دو منتفی شده و یه تیکه از شعد فروغ رو گذاشتم به نظر خودم با اون موضوع جور بود الان هم براتون می گذارم:&lt;STRONG&gt; من از جهان بی تفاوتی فکر ها وحرفها وصداهامی ایم/و این جهان به لانه موران مانند است /واین جهان پر از صدای حرکت مردمی است /که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تورا می بافند&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;/&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد هم یه شعر از پل الوار بود همون شعر معروفش که توی مدار صفر درجه هم خیلی خوش ازش استفاده شده بود البته من همه شعر رو نگذاشتم فقط همون تیکه هایی بود که توی سریال هم ازش استفاده می کردند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد باز هم فرزاد حسنی! با یه همچین عنوانی تقریبا &lt;STRONG&gt;خلایق هر چه لایق&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; ...&lt;/STRONG&gt; خودم این پست رو دوست دارم خواستید توی ماه بهمن هست بخونید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد هم یه شعر از سهراب سپهری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد هم یه جور اعتراض بود به قطع 7 شنبه باز خودم این رو دوسش داشتم اون قدر 7 شنبه برام عزیز بود که این چند پست رو بهش اختصاص بدم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیگه سال نو بود من هم مثل بقیه یه پست برای همون روزها گذاشتم بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی/بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعدی که مال نبود و اخرش هم نفهمیدم چی شده که مال یکی دیگه افتاده توی وب من به هر حال بلاگفاست و از این جور حرفها توش هست هر چی هم میل زدم کسی جواب نداد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعدی گفته بودم یه مدتیه یه مشکلی برام پیش اومده کم میام نت و همین طور موضوع پست قبلی رو گفته بودم و یه شعر از فریدون فروغی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد هم یه همچین عنوانی داره خواستین توی خرداد هست بخونید امان از دست این تناقضات!!!  بعد هم یه شعر از فروغ فرخزاد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد هم زمانی بود که تلویزیون برنامه سهیلا ارین فرزاد حسنی رو باز پخش کرده بود من هم در مورد همون مسائل نوشتم خواستین بخونید با خدا باش و پادشاهی کن...بی خدا باش و هر چه خواهی کن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعدیم شخصی ترین پستم بود در مورد خودم و رفیقهام! دوست خوب هدیه خداست!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و پست بعد هم خورد به در گذشت خسرو شکیبایی و که اولش در مورد اون گفتم و بعد هم پستی با این عنوان (حرفی که فکر می کردم با بیشترین نظرات مخالف مواجه بشه ولی نشد!) چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پست بعد هم یه شعری بود که اولش شک داشتم مال فریدون مشیری باشه به همین خاطر وقتی ازم سوال می شد مال کی هست می گفتم مطمئن نیستم ولی بعد یکی از دوستان من رو از شک در اورد! اسمش هم این بود خنده خورشید!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و اما پست بعد ماه مبارک رمضان و یا اله العاصی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;توی این پست جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را/نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را!حرف دل خودم و خیلی از هم نسلهام رو زدم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و اخریش هم که این پایینه!! نخوندید دلتون خواست بخونید! مومن ترین شما خوش خلق ترین شماست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و اما دلم می خواست از کسایی که به وبم میومدن تشکر کنم ولی او کنید اونقدر زیاد بودین که نتونستم ولی خوب مسلما اون کسانی که لطفشون نسبت بهم بیشتر بوده رو تا حالا ازشون چند باری زبانی تشکر کردم خودشون هم می دونند که محبهاشون رو فراموش نمی کنم ... ممنون از همگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالا که توی پستهام زیاد از فرزاد حسنی گفتم بگذارید خوشحال خودم رو به خاطر بازگشتش به تلویزیون اعلام کنم ... اون هم توی همچون شب و روزی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و این هم یه متن برای اونلایی که با خوندن این حرفهام حوصلشون سر رفت!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;راستی تول خودم هم 30 / 9 بود ممنون از همه کسایی که بهم تبریک گفتند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شقایق گفت با خنده:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نه بیمارم نه تب دارم اگر سرخم چنان اتش حدیث دیگری دارم ... گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم ان زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تب دار و صحرا در عطش می سوخت تمتم غخنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده تنم در اتشی می سوخت ز ره امد یکی خسته به پایش خار بنسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز انچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل ارد از ان نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را وبسوزانند شود مرهم برای دلبرش ... اندم شفا یابد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چناچه با خودش می گفت :بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلشن بود و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به اسانی مرا از ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد و می رفت و من در دست او بودم او هر لحظه سر دارد به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوه اتش ... زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت اما چه باید کرد ؟ در این صحرا که ابی نیست به حانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبر دگر هرگز دوایی نیست و از این گل که جایی نیست ... خودش هم تشنه بود اما نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم ... دلم می سوخت اما راه پایان کو؟ نه حتی اب... نسیمی در بیابان کو؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه ری زانو های خود خم شد و گر از صبر او کم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد انگه مرا در گوشه بیابان کاشت نشست و سینه را با خارایی زهم بشکافت اما اه!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد... زمین و اسمان را پشت و رو می کرد نمی دانم چه می گویم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;((به جای اب خونش را به من می داد و بر لبهای او فریاد:بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل!))&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و من ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Dec 2008 07:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مومن ترین شما خوش خلق ترین شماست</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این حدیث نبوی و احادیثی با این مضمون رو زیاد شنیدیم اینکه چه قدر مثل خیلی از احادیث دیگه از کنارش گذشتیم بماند حرف من چیزی دیگه ای هست چیزی که خودم ازش تعبیر به سو استفاده می کنم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خود من از اون دست ادمهایی هستم که ممکنه توی اجتماع یه فرد خوش اخلاق و خوش برخورد تلقی نشم!دلیلش هم اینه که ادم رکی هستم &gt;برای خودم زندگی می کنم و خیلی به حرف مردم اهمیت نمی دم&gt; از این که مشمول حال این مثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو هم فراری هستم!نمی خوام بگم این خصوصیات خوبن یا بدن! به هر حال اینها جزئی از شخصیت من هستند و چون ازشون خوشم میاد فعلا! قصد تغییرشون رو هم ندارم!ولی به خاطر این خصوصیات بعضی مواقع! پررو!&gt;بی خیال یا حتی نا به هنجار!!و ساز مخالف بزن! تلقی می شم ایسنکه چه قدر معنی لفظ پررو واسه ماها روشنه و چقدر هنجارهای ما براساس ارزشهامون هست(دیدین یکی حرف خوب رو با یه لحن تندی بگه چه قدر ناپسند تر می دونن از کسی که حرف بد رو خوب بگه!!)و اینکه چه قدر به فکر و عقیده و شخصیت یه ادم بها داده می شه هم کاری ندارم!(یکی بپرسه پس چرا اینقدر پر حرفی می کنی؟!) این رو هم می دونم که من نه مفسرم و نه یه ادمی که بری از گناه و اشتباهه!ولی اقایون خانومها!اولا مومن ترین لطفا به این ترینه توجه کنید! ثانیا خلق نیکو فقط مدارا کردن با دیگرون نیست (هر چند این هم یکی از ارکانش هست)بلکه نداشتن خصوصیاتی چون بخل و حسادت و کینه توزی و...هم جزء خلق نیکو به حساب میاد!ثالثا این دیگرونی هم که ادم باهاشون مدارا می کنه مهم هستند اتفاقا یه مدت پیش اقای قرائتی توی درسهایی از قران یه حدیث می خوند که بعضی از حیاها حماقته! این روایت هم که پیامبر وقتی می دیدن داره جایی حقی از کسی ضایع می شه ان چنان خشمگین می شدند که کسی توان رویارویی باهاشون رو نداشته رو هم احتمالا همگی شنیدید یا اینکه با تقواترین شما کسی است که حرف حق رو بزنه حتی اگه به صلاح خودش نباشه! امیدوارم فراموش نکنیم که حق از اون بیست و پنج صدم نمره کلاس تا اون گناهی که در جامعه اسلامی در ملا عام شکل بگیره رو شامل می شه!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با این حرفهام نمی خوام خیلی از پرخاشگریها و بی حرمتی ها رو توجیه کنم اما قبول کنید وقتی ادم می بینه کسی که نمازش هم بلاتکلیفه ولی خوب ذاتا ادم نجیبیه رو در مقایسه به اون فدری که صرفا داره حرف حق رو می زنه حالا خواه با لحنی تند برتر می دونند ناراحت بشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;البته این رو هم بگم وقتی از خصوصیات خودم حرف زدم هم منظورم به این مقایسه اخر کار نبود!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Nov 2008 18:12:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را/نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را!</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;فکر کنم رنج سنی کسایی که میان توی وبم توی نسل 3 و 4 جا بگیره نسلهایی که همیشه برای هر کارمون متهم و مجرم و محکوم!! بودیم از حرف زدنمون تا ارمانهامون تا رفتارمون و... ولی هر چی که هستیم چه بخوایم و چه نخوایم چه بخوان و چه نخوان!! حاصل تربیت همون نسل دومیها و بعضا اولیها هستیم!که اتفاقا همیشه خودشون رو توی این موضوعات  تبرئه می کنند! شماهایی که خیلی هاتون مدعی هستین جوونی نکردین چون جوونیتون توی جنگ گذشته که حتی اگه یکی از بالاترین خصلتهای جوونی رو داشتن ارمان و تلاش برای رسیدن به اون بدونیم شماها خیلی هم خوب جوونی کردین چرا که ارمانتون حفظ این اب و خاک بود و به خاطرش جنگیدین بدستش هم اوردین! یادتون نره یکی از چیزهایی که ماها رو به اون متهم می کنید نداشتن ارمان های درست و درمون و اساسی هست! ماها یا نتیجه محبتهای بیش از حد شماییم یا نتیجه کم توجهیتون! یا اصلا هر دو باهم!(این یکی تازه بدتره!)توی خانواده محبتهای بیجا و بالابردنهای بی دلیل و توی جامعه کم توجهی و دست کم گرفته شدن توانایی هامون حتی وقتی هم که یکی به یه جوون فرصت می ده این رو می کوبونه توی سر خودش و جامعه!که ببینید مرم این منم که به یه جوون فرصت دادم!!بدون اینکه بگه نتیجه کارم چی شد؟باور کنید ادم بعضا بهش کم توجهی بشه راحتتره تا اینکه هزار منتی که رواهم نیست بر سرش بگذارن! اصلا چه دلیلی داره که بخوایم مادام در پی این باشیم که توانایی های خودمون رو به عنوان یه جوون ثابت کنیم البته تثبیت توانایی به عنوان یه عضو از جامعه فرق می کنه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهمون می گم چرا توی دیار! حافظ و سعدی و مولانا!از یه همچین واژه هایی استفاده می کنید!!(همه اون حرفهایی که می دونم و می دونید!!و کمابیش هممون هم ازش استفاده می کنیم!)می خوام بدونم شماهایی که داعیه دار حفاظت از ادب پارسی هستید!و دلیلتون هم برای زیر سوال بردن ماها اینه که این زبان فردوسی و امثالهم هست! و ماها الان از یه واژه هایی استفاده می کنیم که خوشایند شما نیست!(باور کنید تا ادم بیاد به جای حال کردم بگه لذت بردم نصفه حس کیف اون مو ضوع از دست می ره )خودتون کدم یکی از واژه های این شعرای گرانمایه رو استفاده می کنید؟!(از همی گفتم!! که ساده ترینش هست شما بگیر برو تا بالا!!)باور کنید ما هم با خوندن شعرهای این شعرا ملذوذ!! می شیم و به ادب پارسی و پارسی بودن خودمون افتخار می کنیم!ولی اگه شماها راست می گین و خیلی دل سوزین!! برین کتابهای ادبیات دبیرستان و راهنمایی رو درست کنید که بچه ها رو  از فردوسی زده کرده!!(انصافا کدومتون تا حالا این بسی رنج بردم در این سال سی رو مسخره نکردید!!)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنوز حرف زیاد دارم ولی باشه برای بعد!ولی این رو بگم ما هر چی هستیم دیگه همینیم!! نمی شه خیلی عوضمون کرد به قول چه ها گفتنی از ماها گذشت (هر چند تلنگر خوبه!!)ولی بهتون پیشنهاد می کنم برید جلوی این بچه هایی که دارن بزرگ می شن رو بگیرین!این فاجعه ها رو!!هر کی با اینها سرو کار داشته باشه بسته به هوش اون بچه(نمی خوام بگم هوششون که بالاست بده منظورم چیز دیگه ایه!!)معنای فاجعه رو درک می کنه!فقط در همین حد بگم یه بچه 5 ساله حرفی زد که من با این قد و قواره جلوی باباش روم نشد بشینم رفتم بیرون!!!ماشاا.. جوکهاشون رو شنیدین!! دیگه ماها ته ته جکمون اون فیلی بود که می رفت پشت مورچه!! قایم می شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با همه این حرفها یه چیز هم به هم نسلهای خودم بگم بپایین تفکر مستقلتون رو ازتون نگیرن!! فعلا همین تا بعد که شاید یه حرفهای دیگه ای هم زدم!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 10:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یا اله العاصی!</title>
<link>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;باز هم ماه مبارک رمضان رسید و از اونجایی که هیچکی از از چند لحظه بعد خودش هم خبر نداره نمی دونم به شبهای قدر امسال می رسیم یا نه ولی یکی از دعاهامون توی شبهای قدر سال پیش رسیده به همین ماه مبارک بود و نشستن دوباره بر سر این خوان رحمت الهی! یادتونه از خدا خواسته بودیم بهتیرن ها رو برامون مقدر کنه حالا اون یکسال هم گذشت و مسلما بهترین ها رو به نسبت لیاقتمون پشت سر گذاشتیم! الان هم اومدیم به یه مهمونی دیگه مهمونی ای که می دونیم و باور داریم که میزبانش الرحم الراحمین هست میزبانی که هر چقدر هم ما مهمونهاش بدون امادگی بیان و به بدترین شکل ممکن باز هم با رویی گشاده می پذیرتمون &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا تو بی نیازی و ما نیازمند به تو والطافت این رو هممون می دونیم ولی تو عاشق مایی و یه عاشق دوست داره معشوقش باهاش حرف بزنه و حواسش بهش باشه نه؟!اگه ماها فقط به وقت نیازمون بیایم سراغت ولی باور کن بدو بدو میایم میایم که بهت پناه بیاریم میایم چرا که می دونیم و حتی تجربه کردیم که جز بخ و پناه اوردن جز ذلت برامون چیزی نداره!( به قول شهید مطهری حتی اگه برای به دست اوردن پول و مال دنیا هم بیایم به درگاهت باز خوبه که به درگاه تو اومدیم!)مگه فرستاده خودت نبود که که بهمون فهموند مهمون حبیب خداست حالا ماها اومدیم مهمونی خودت! تازه مگه پیامبرت همه مهمونهاش رو به یه چشم نگاه نمی کرد چه فقیر و چه ثروتنمد !! درسته که دستمون پیش مهربونیهات خلی خالیه ولی تو که قرار نیست نگاهت رو مساوی بین ماها تقسیم نکنی؟!!مگه خودت نگفتی من همونجوری هستم که بنده هام نسبت به من فکر می کنند! به خودت قسم مهربونتر از اونی هستی که تصورش رو بکنیم! اصلا مگه خودت نگفتی گناهکارهات جز تو کسی رو ندارن! و وقتی یا اله العاصی مورد خطاب واقع شدی سه بار لبیک گفتی؟! حالا هم که ماها اومدیم تا باهات حرف بزنیم و در خونت رو زدیم برای گدایی می دونیم دست رد به سینمون نمی زنی اصلا در قاموس کریمی چون تو رد کردن گدا نیست!! البته تو که خوب می دونی ماها عقلمون به چشممون هست!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;التماس دعا از همگی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طاعات و عباداتون قبول حضرت حق!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Sep 2008 08:20:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harchedarnazarayad&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>harchedarnazarayad</dc:creator>
<guid>http://harchedarnazarayad.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
